خرید بک لینک

❤️پیرمرد میلیونر به طرف استخر رفت، تکه نانی را از جیب بزرگ کت کهنه ی خود درآورد و آن را ریز ریز کرد تا جایی که می توانست آن را دورتر از خود روی آب ریخت. << غازها>> همه جمع شدند و سر تکه های نان به جان هم افتادند. اما قو اعتنایی نکرد، گویی غذا را ندیده است و انگار غذا خوردن با دیگر پرنده ها را کسر شان خود می دانست.
میلیونر گفت: <<زندگی مردم عادی مانند زندگی غازهاست. حواس آدمهای عادی را هر روز دوستان، فامیل و حتی خودشان پرت می کنند، و تا حواسشان پرت می شود فراموشی به سراغشان می آید. یادشان می رود که <<هدفی>> دارند امروز این را می خواهند، فردا چیز دیگری را. دنبال کارهای ریز و بازی های خرد که سر راهشان ریخته می روند.
اما آدمهای فوق العاده که انسانهای آگاهی اند، مثل آن قو هستند که می شود گفت نماد فرزانگی است. آنها << تمرکز>> دارند. قرص و محکم در مرکز هستی خود مستقرند و چیزی نمی تواند حواسشان را پرت کند. ارادۀ آدمهای عادی ضعیف است چون چیزی نیستند جز رشته ای از خودهای کوچک متفاوت و اغلب تضاد با هم.
ندای ارجق

برچسب: پیر مرد مهربون,پیر مرد و دریا,پیر مرد, نویسنده: باران رستگار تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 6:50

صفحه بندی